عکس از بالا: بدر عبدالعاطی، وزیر امور خارجه مصر، در تاریخ ۲ ژوئن ۲۰۲۵ با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، و رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) در قاهره، مصر دیدار می‌کند. REUTERS/Mohamed Abd El Ghany
عکس از بالا: بدر عبدالعاطی، وزیر امور خارجه مصر، در تاریخ ۲ ژوئن ۲۰۲۵ با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، و رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) در قاهره، مصر دیدار می‌کند. REUTERS/Mohamed Abd El Ghany

آیا روابط ایران و مصر در آستانه "تحولی عظیم" است؟

دو قدرت خاورمیانه، در گیر و دار بحران‌ها، به یکدیگر نزدیک می‌شوند — که برخی دولت‌ها را خرسند نخواهد کرد.

ماه گذشته در قلب قاهره قدیم، یکی از دیرینه‌ترین شکاف‌های خاورمیانه در حال دفن شدن به صورت عمومی بود.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در کنار مقامات مصری، از بازار تاریخی خان الخلیلی قاهره عبور کرد، در مسجد الحسین نماز گزارد و در رستوران معروف نجیب محفوظ با وزرای خارجه سابق مصر شام خورد. عراقچی در طول سفر خود به صراحت اعلام کرد که روابط مصر و ایران «وارد مرحله جدیدی شده است.»

این بازدید فراتر از یک دیپلماسی روتین بود، بلکه نشانه‌ای از یک تغییر احتمالی عظیم بین دو قدرت خاورمیانه است که به واسطه بحران‌های مشترک به یکدیگر نزدیک شده‌اند.

گسست روابط در سال ۱۹۷۹ آغاز شد، زمانی که رهبران انقلابی ایران پس از امضای توافقنامه کمپ دیوید توسط انور سادات، رئیس‌جمهور مصر، با اسرائیل — که از نظر تهران خیانت تلقی می‌شد — روابط دیپلماتیک را قطع کردند. این شکاف زمانی عمیق‌تر شد که قاهره به شاه مخلوع، محمدرضا پهلوی، که تازه توسط یک انقلاب مردمی که منجر به تشکیل جمهوری اسلامی جدید تحت رهبری آیت‌الله خمینی شده بود، پناهندگی داد. او در سال ۱۹۸۰ در مصر درگذشت و به خاک سپرده شد.

در طول جنگ ایران و عراق (۱۹۸۰–۱۹۸۸)، حمایت مادی مصر از رژیم صدام حسین، دیدگاه تهران را نسبت به قاهره به عنوان یک دشمن تثبیت کرد. برای دهه‌ها پس از آن، روابط دیپلماتیک منجمد باقی ماند و تنها تلاش‌های متناوب و عمدتاً بی‌نتیجه‌ای برای گفتگو صورت گرفت.

در این پس‌زمینه از گلایه‌های انباشته، تغییر نام اخیر «خیابان خالد اسلامبولی» در تهران، یک حرکت به خصوص مهم است. این خیابان به افتخار مظنون اصلی ترور سادات در سال ۱۹۸۱ نامگذاری شده بود، کسی که ایران او را پس از اعدام قانونی با جوخه آتش «شهید» نامید. نام جدید، «خیابان حسن نصرالله»، ادای احترام به رهبر کشته شده حزب‌الله است که در سال ۲۰۲۴ توسط حملات هوایی اسرائیل به شهادت رسید و اهانت ده‌ها ساله به مصر را جبران می‌کند.

این تغییر نام نشان‌دهنده یک امتیاز استراتژیک است که به گفته عراقچی هفته‌ها پیش «آخرین مانع» برای عادی‌سازی روابط را حل کرد. استقبال سریع و علنی قاهره از این اقدام، با اظهارات سفیر تمیم خفلاف، سخنگوی وزارت امور خارجه مصر، که آن را «گامی مثبت» و «کمکی برای بازگرداندن امور به مسیر درست» خواند، تمایل مصر را برای ورق زدن صفحه نشان داد.

در طول دیدارهای فشرده با پرزیدنت عبدالفتاح السیسی و وزیر امور خارجه بدر عبدالعاطی در ماه ژوئن، عراقچی تصریح کرد که «اعتماد بین قاهره و تهران هرگز به این اندازه بالا نبوده است.» نتیجه ملموس این دیدارها، توافق بر سر ایجاد مشاوره‌های سیاسی منظم در سطح زیر وزرا بود — کانالی ساختاریافته که از سال ۱۹۷۹ غایب بود.

از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است که عبدالعاطی با دقت این بازدید را به عنوان یک ضرورت عمل‌گرایانه، و نه همسویی بی‌قید و شرط، معرفی کرد. دیپلمات ارشد مصر گفت: «تمایلی متقابل برای توسعه روابطمان وجود دارد، با در نظر گرفتن نگرانی‌ها و دیدگاه‌های هر دو طرف.»

این همگرایی نوپا، کمتر درباره محبت تازه یافته و بیشتر درباره محاسبات سرد و دقیق در میانه بحران‌های نوظهور و همگرا است. اول، حملات حوثی‌ها به کشتی‌رانی در دریای سرخ، که در همبستگی با فلسطینیان غزه آغاز شد اما با تسلیحات و آموزش ایران تقویت شده بود، به گلوی اقتصادی مصر فشار آورد. میلیاردها دلار از درآمدهای کانال سوئز با تغییر مسیر کشتی‌ها در اطراف آفریقا از بین رفت.

در حالی که عراقچی به طور علنی کنترل مستقیم بر حوثی‌ها را کمرنگ جلوه داد و اصرار ورزید که یمن «تصمیمات خود را می‌گیرد»، قاهره به شدت به نفوذ تهران برای بازگرداندن امنیت دریایی نیاز دارد. تاکید صریح عبدالعاطی بر «حفاظت از آزادی ناوبری در دریای سرخ» در یک تماس تلفنی ماه مارس با عراقچی، بر این اولویت حیاتی تاکید دارد.

در حالی که حوثی‌های یمن استقلال عملیاتی خود را از تهران حفظ کرده‌اند، حمایت ایران از این گروه به خوبی مستند شده است، و اظهارات رهبران مصر نشان می‌دهد که ایران می‌تواند نفوذ قابل توجهی بر حوثی‌ها اعمال کند.

برای ایران، که از حملات ماه گذشته اسرائیل و آمریکا به زیرساخت‌های هسته‌ای و نظامی خود رنج می‌برد، عادی‌سازی روابط با مصر – قلب فرهنگی جهان عرب و یک متحد مهم آمریکا – به تثبیت مشروعیت منطقه‌ای و گسترش گزینه‌های دیپلماتیک آن کمک می‌کند. این رویکرد در حال حاضر که «محور مقاومت» سنتی آن در حال تزلزل است، با حزب‌الله در لبنان آسیب‌دیده، حماس در غزه تحت محاصره، و بشار اسد در سوریه برکنار شده است، از اهمیت بیشتری برخوردار است.

پویایی‌های منطقه‌ای بزرگتر به طور فزاینده‌ای به عادی‌سازی روابط ایران و مصر کمک می‌کند. میانجی‌گری چین در سال ۲۰۲۳ برای نزدیکی عربستان و ایران، یک وتوی حیاتی را حذف کرد. با برقراری مجدد روابط ریاض با تهران، قاهره آزادی بیشتری برای تعامل با ایران بدون ترس از بیگانه کردن حامیان مالی حیاتی خود در خلیج فارس به دست آورد.

این آزادی دیپلماتیک جدید با واقعیت بی‌رحمانه جنگ داخلی سودان تسریع می‌شود. این درگیری نیروهای مسلح سودان (SAF) را وادار کرده است تا برای یافتن حمایت نظامی از ایران، اتحاد خفته خود را احیا کنند. از آنجایی که مصر نیز یک حامی کلیدی SAF است، قاهره و تهران اکنون یک متحد مشترک در جنگی دارند که در مرز جنوبی مصر در جریان است، که یک حوزه غیرمنتظره از منافع مشترک را ایجاد می‌کند.

این همسویی‌های منطقه‌ای، همراه با درد اقتصادی مشترک — بحران بدهی مصر و تحریم‌های فلج‌کننده ایران — همکاری ملموس در تجارت و گردشگری مذهبی (در درجه اول برای ایرانیان برای بازدید از اماکن شیعه در مصر) را ناگهان امکان‌پذیر می‌کند.

علاوه بر این، حمله ۱۲ روزه اسرائیل به ایران، همکاری بین قاهره و تهران را بیش از پیش تشدید کرد.

این حمله برای هر دو طرف بحران‌های موازی ایجاد کرد: برای ایران، حملات اسرائیل – با کمک آمریکا – به زیرساخت‌های دفاعی و هسته‌ای آن، انزوای آن را عمیق‌تر کرد، خاک آن را نقض کرد و دیپلماسی هسته‌ای را از مسیر خارج کرد. همزمان، مصر خسارت‌های جانبی به امنیت انرژی خود دید، هنگامی که میادین گازی تحت کنترل اسرائیل، که ۱۵ تا ۲۰ درصد نیازهای آن را تامین می‌کردند، بسته شدند. این امر اقدامات اضطراری را تحمیل و نگرانی از خاموشی را برانگیخت، و آسیب‌پذیری مشترکی را که توسط درگیری ایجاد شده بود، آشکار ساخت.

این حملات همچنین نقش میانجی‌گری مصر را تقویت کرد و ایران و مصر را به یکدیگر نزدیک‌تر ساخت. تماس تلفنی دیرهنگام سیسی با رئیس‌جمهور ایران، مسعود پزشکیان، تنها چند ساعت قبل از حملات آمریکا به سایت‌های هسته‌ای ایران — که در آن سیسی تشدید تنش اسرائیل را محکوم کرد — موقعیت منحصر به فرد قاهره را برجسته کرد. وزیر امور خارجه مصر از آن زمان دست به یک موج دیپلماتیک زده است و با عمان، که مذاکرات آمریکا و ایران را میانجیگری کرده است، استیو ویتکوف، فرستاده ویژه آمریکا در امور خاورمیانه، و رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA)، هماهنگی می‌کند، به امید احیای مذاکرات هسته‌ای.

علی‌رغم این گشایش، اعتماد دیپلماتیک کامل همچنان به دلیل شکاف‌های ساختاری محدود است. گرایش طرفدار غرب مصر — که ریشه در کمک نظامی آمریکا و پیمان ۴۶ ساله آن با اسرائیل دارد — با روحیه انقلابی تهران در تضاد است. خصومت با آمریکا («شیطان بزرگ» همانطور که بنیانگذاران جمهوری اسلامی آن را می‌نامیدند) یک ستون اصلی، هرچند منعطف، از سیاست خارجی ایران باقی مانده است.

برای قاهره، رابطه آن با اسرائیل غیرقابل مذاکره است، هم به دلایل استراتژیک و هم هستی‌شناختی. اسرائیل نه تنها یک تأمین‌کننده حیاتی انرژی است، بلکه یک همتای ضروری در مذاکرات آتش‌بس غزه با هدف پایان دادن به جنگ وحشیانه‌ای است که در مرز سینا مصر در جریان است. در همین حال، موضع ضد غربی ایران با یک سری تشدید تنش‌های اسرائیلی سخت‌تر شده است: حملات مستقیم که منجر به کشته شدن چهره‌های ارشد نظامی و علمی شد، و تهدیدهای صریح برای ترور آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر عالی ایران.

حمایت ایران از حماس – گروه شبه‌نظامی که اسرائیل نزدیک به دو سال است در غزه با آن می‌جنگد – نه تنها یک پیچیدگی، بلکه یک مانع ساختاری است.

مصر، علاوه بر اینکه یک میانجی کلیدی در درگیری غزه است، یک ذینفع مهم با منافع امنیتی ملی حساسی در این زمینه است. اهداف اصلی آن شامل تضمین آتش‌بس، ایجاد یک نهاد حاکمیتی در غزه پس از جنگ، و به ویژه، جلوگیری از هجوم گسترده پناهندگان فلسطینی به شبه‌جزیره سینا است.

با این حال، اهداف قاهره با اظهارات عمومی ایران در حمایت از این گروه شبه‌نظامی به شدت در تضاد است. برای مصر، حماس نه یک شریک بلکه یک تهدید امنیتی خطرناک است. قاهره این گروه را شاخه‌ای خصمانه از دشمن اصلی داخلی خود، اخوان المسلمین، می‌داند و مدت‌هاست که آن را به دامن زدن به شورش وحشیانه اسلام‌گرایان در شبه‌جزیره سینا متهم کرده است. این خصومت ریشه‌دار با موضع تهران ناسازگار است.

پس از حملات ۷ اکتبر حماس به اسرائیل، ابراهیم رئیسی، رئیس‌جمهور ایران، این حملات را یک «عملیات پیروزمندانه» خواند که «امت اسلامی را خشنود کرد.» در یک مصاحبه اخیر با فاکس نیوز، وزیر امور خارجه ایران حماس را «رزمندگانی برای آزادی… که برای یک هدف عادلانه می‌جنگند» نامید.

این تمجید فقط سیاسی نیست، بلکه با ارتباطات عملیاتی که توسط افرادی مانند سعید ایزدی، فرمانده اخیراً ترور شده سپاه پاسداران، که گفته می‌شود بر هماهنگی نظامی با حماس نظارت داشته، پشتیبانی می‌شود. در حالی که گزارش‌ها نشان می‌دهند ایران در حمله ۷ اکتبر شرکت نداشته است، تمجید آن از حماس با دهه‌ها حمایت مادی که قدرت نظامی این گروه را ساخته است، پشتیبانی می‌شود.

حمایت ایران از حماس و خصومت بنیادی آن با اسرائیل، که خود یک شریک لازم اما ناامیدکننده برای مصر است، همچنان رابطه نوپا را پیچیده خواهد کرد.

نزدیکی قاهره و تهران بنابراین یک همگرایی استراتژیک بزرگ نیست، بلکه یک ازدواج مصلحتی است. مسیر آن به سمت تعامل عمیق‌تر متمایل است زیرا ضرورت متقابل — تامین امنیت آبراه‌ها، جلوگیری از یک جنگ منطقه‌ای تمام‌عیار، بقای اقتصادی — اکنون بر هزینه‌های اجتناب غلبه دارد.

به نظر می‌رسد احتمال دارد که دو کشور به زودی نمایندگی‌های دیپلماتیک کنونی خود را به سفارتخانه‌های کامل ارتقا دهند، روابط اقتصادی ادامه یابد، و کانال‌های دیپلماتیک در نقاط حساس مانند بحران دریای سرخ و مذاکرات هسته‌ای آمریکا و ایران فعال بمانند. با این حال، این رابطه ذاتاً معاملاتی باقی خواهد ماند و توسط منافع ملی متضاد آنها محدود می‌شود.